بیشتر کسانی که علمای اهل سنّت آنان را جزو خلفای دوازده گانه رسول خدا(صلی الله علیه و اله) برشمرده اند، حاکمان اموی اند. در ادامه با نگاهی به زندگی و عملکرد آنها و بیان نمونه هایی از طرز فکر و عمل آنان، نظر رسول خدا(صلی الله علیه و اله) را درباره آنها مطرح می کنیم.

ادامه مطلب

این مطلب از دیدگاه مورّخان شیعه و سنی مسلّم است که تا پیش از فتح مکّه در سال هشتم هجری، امویان بدترین و جدّی ترین دشمنان اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و اله) بودند. آنان از آغاز بعثت تا فتح مکّه، با روشهای گوناگون با پیامبر(صلی الله علیه و اله) و مسلمانان رو در رو جنگیده اند. در جریان فتح مکّهّ، پس از آنکه از سپاه اسلام شکست خوردند، به ناچار و تنها برای آنکه جان خویش را از شمشیرهای برافراشته مجاهدان اسلام نجات دهند، به ظاهر اسلام آوردند و به عنوان شهروند جامعه اسلامی پذیرفته شدند.

شواهد بسیاری نشان می دهد که اسلام آوردن آنان نه از سر راستی و درستی بلکه اقدامی کاملا منافقانه بوده است. رفتار های بعدی آنان پس از رسول خدا(صلی الله علیه و اله) این ادّعا را ثابت می کند.

با این همه، علمای اهل سنت بر آنند که اسلام آوردن اینان گر چه در آغاز از سر اکراه بوده است، ولی بعد ها اسلام آنان نیکو شد و به مسلمانان راستین بدل شدند!

(سیوطی، تاریخ الخلفاء ص194)

در اینجا می کوشیم که درستی یا نادرستی ادّعای علمای اهل سنت را ارزیابی کنیم تا معلوم گردد که آیا حاکمان اموی، از شایستگی کافی برای عهده داری منصب خلافت رسول خدا(صلی الله علیه و اله) برخوردار بوده اند یا خیر:

 

الف) جنگ امویان با اهل بیت(علیهم السلام)

در زمینه ماجرای جنگ معاویه با علی ابن ابیطالب و حسن ابن علی(علیهما السلام) و شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) در اثر دسیسه های معاویه و نیز جنگ یزید ابن معاویه(لعنه الله) با حسین ابن علی(علیهما السلام) و به شهادت رساندن آن حضرت و یارانش و اسارت اهل بیتش، همه مورّخان مسلمان هم نظرند.

این در حالی است که ابوهریره می گوید:

رسول خدا(صلی الله علیه و اله) به علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) رو کرد و فرمود: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم: من در جنگم با کسی که با شما در جنگ باشد و در آشتی ام با کسی که با شما در صلح و در آشتی به سر بَرَد.

(مسند احمد ج2 ص442 ؛ مصطفی حلبی، سنن ترمذی، کتاب مناقب ح3870 ؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج3 ص31 ؛ ابن عساکر، تهذیب تاریخ دمشق ج4 ص319 ؛ سیوطی، الدّرّ المنثور ج5 ص199 ؛ هیثمی، مجمع الزّوائد ج9 ص169 ؛ خطیب، تاریخ بغداد ج7 ص137 و ج8 ص136 ؛ متّقی هندی، کنز العمّال ح34159 و 34164 و 17618 ؛ مستدرک حاکم، ج3 ص149 با تصریح به صحّت سند ؛ سنن ابن ماجه، مقدّمه باب 11 ؛ ابن اثیر، اسد الغابة ج3 ص11 و ج5 ص523 ؛ طبرانی، المعجم الصّغیر ج5 ص207 ؛ ابن حجر مکّی، الصّواعق المحرقة ص187 ؛ ذهبی، سیر اعلام النّبلاء ج2 ص122 ؛ ابن کثیر، البدایة و النّهایة ج8 ص36)

این حدیث در منابع تشیّع نیز آمده است:

عبدالله ابن یحیی حضرمی می گوید:

از علی(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: ما نزد رسول خدا(صلی الله علیه و اله) نشسته بودیم و آن حضرت خوابیده بود و سر ایشان در دامنِ من قرار داشت. در همین حال ما درباره دجّال گفتگو می کردیم. رسول خدا(صلی الله علیه و اله) از خواب بیدار شدند و در حالی که رنگ صورت ایشان سرخ شده بود فرمود: ترس من درباره شما، از غیر دجّال بیش از دجّال است. از پیشوایان گمراه کننده و ریختن خون های عترتم پس از من؛ در جنگم با کسی که با عترتم در جنگ باشد و در آشتی ام با کسی که با شما در صلح و آشتی به سر بَرَد.

(طوسی، الامالی، مجلس هیجدهم ص512 ح1120 ، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار ج28 ص58)

 

بنا بر این روایات، بنی امیّه با جنگیدن با اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)، با شخص رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) جنگیده اند. حال کسانی را که با پیامبر خود جنگیده اند، می شود جانشین حضرت دانست؟! آیا خدا و رسول(صلی الله علیه و اله) راضی می شوند که دشمنان پیامبر، جانشینان آن حضرت باشند؟! در حالی که قرآن کریم می فرماید:

إنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبونَ اللهَ وَ رَسولَه وَ یَسعَونَ فِی الاَرضِ فَساداً أن یُقَتَّلوا اَو یُصَلَّبوا اَو تُقَطَّع اَیدیهِم وَ اَرجُلُهُم مِن خِلاف اَو یُنفَوا مِن الاَرضِ ذلِکَ لَهُم خِزیٌ فِی الدُّنیا وَ لَهُم فِی الآخِرةِ عَذابٌ عَظیم:

همانا کیفر آنان که با خدا و رسول او به جنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند، جز این نباشد که آنها را به قتل رسانیده یا به دار کشند و یا دست و پایشان به خلاف بِبُرند یا با نفی بلد و تبعید، از سرزمین صالحان دور کنند؛ این ذلّت و خواری، عذاب دنیوی آنهاست و اما در آخرت باز (در دوزخ) به عذابی بزرگ معذّب خواهند بود.              

                                                                                              (مائده-33)

 

به راستی آیا کسانی که عملکردشان چنان است که باید احکام یاد شده در آیه، درباره آنها اجرا شود، شایستگی جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه و اله) را دارند؟!!

جالب است بدانید که سفیانی که در آخرالزّمان با حضرت مهدی(عجّل الله فرجه) می جنگد نیز، از فرزندان ابوسفیان و از نسل بنی امیّه است! به این روایت توجّه فرمایید:

امام صادق(علیه السلام) فرمود: ما و ابوسفیان دو خاندانیم که دشمنی ما بر سر خداست. ما گفتیم: خداوند راست گفت و آنها گفتند: خدا دروغ گفت. ابوسفیان به جنگ پیامبر(صلی الله علیه و اله) برخاست و معاویه فرزند ابوسفیان به جنگ علی ابن ابی طالب(علیه السلام) رفت و یزید پسر معاویه به نبرد با حسین ابن علی(علیه السلام) پرداخت و سفیانی به مصاف با قائم(عجل الله فرجه) برخیزد.                                                                    

                                                                           (بحارالانوار ج52 ص190)

 

ب) به خشم آوردن حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

محدّثان و عالمان هر دو فرقه از رسول خدا(صلی الله علیه و اله) نقل کرده اند که آن حضرت خطاب به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود:

یا فاطمة! إنّ الله یَغضِبُ لغضبکِ و یَرضی لرضاک: ای فاطمه! خداوند با خشم تو خشم می گیرد و با خشنودی تو خشنود می شود.                      

 (ابن حجر مکّی، الصّواعق المحرقة، ص175 ؛ ابن عساکر، تهذیب تاریخ دمشق، ج1 ص299 ؛ متّقی هندی، کنزالعمّال، ح34238)

 

در حدیث دیگری که بخاری آن را نقل کرده است، مسور ابن مخرمه می گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و اله) فرمود:

 فاطمه بضعة منّی فمن اغضبها اغضبنی: فاطمه پاره تن من است، پس هر کس که او را به خشم آوَرَد مرا به خشم آورده است.

(صحیح بخاری، ج5 ص26 و36 ؛ سنن بیهقی، ج7 ص64 و ج190 ص201 ؛ صحیح مسلم، باب فضائل فاطمه(سلام الله علیها) ؛ تفسیر ابن کثیر، ج5 ص489)

 

عملکرد بیشتر کسانی که علمای اهل سنت نام آنان را در ردیف خلفای دوازده گانه رسول خدا(صلی الله علیه و اله) قرار داده اند، به گونه ای است که خشم و غضب حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و در پی آن خشم و غضب پیامبر(صلی الله علیه و اله) و خداوند را در پی داشته است.

بی گمان اقدام کسانی که با همسر و امام حضرت زهرا(سلام الله علیها)، یعنی علی ابن ابیطالب(علیه الصلواة و السلام) جنگیدند و او را از حقّ مسلّمش محروم ساختند و نیز کسانی که فرزندان فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را به شهادت رساندند، موجب آزار و خشم و غضب ایشان بوده است.

ابن حجر می نویسد:

فمن آذی احداً من ولدها فقد تعرض لهذا الخطر العظیم لانّه اغضبها:

هر کس یکی از فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) را بیازارد، ایشان را به خشم آورده و خود را در معرض این خطر بزرگ قرار داده است.

(ابن حجرمکّی، الصّواعق المحرقة ص175)

با این وجود، آیا کسانی که به پیامبر(صلی الله علیه و اله) آزار رسانده اند و خشم خداوند را علیه خود برانگیخته اند، می توانند جانشین رسول خدا(صلی الله علیه و اله) شوند؟!

 

ج) کشتن انسان های بی گناه

معاویه، یزید، مروان و عبدالملک مروان که اکثر دانشمندان اهل سنّت آنان را جانشین رسول خدا(صلی الله علیه و اله) می دانند، از کسانی هستند که انسان های بیشماری را مظلومانه به قتل رسانده اند.

معاویه، سبط اکبر پیامبر(صلی الله علیه و اله) حسن ابن علی(علیهما السلام) و حجر ابن عدی و یاران او، عمّار یاسر، عمرو ابن حمق و هزاران نفر دیگر را در صفّین و... به قتل رسانده است.

(تاریخ یعقوبی، ج2 ص140 - 142 ؛ ابن جوزی، المنتظم ج5 ص150 و 151 ؛ مسعودی، مروّج الذّهب ج3 ص30 و31 ؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذّهب ج1 ص48 ؛ ابوحنیفه دینوری، اخبار الطّوال ص24)

 

یزید(لعنه الله)، فرزند رسول خدا، امام حسین ابن علی(علیهم السلام) و یاران پاکش را به شهادت رسانده است و سپس در حادثه حرّه صد ها نفر از صحابه(از مهاجر و انصار) و هزاران نفر از دیگر گروه های مردم مدینه را به قتل رساند.

او خانه های مردم را بر سرشان خراب کرد، اموالشان را غارت نمود و به ناموس آنان هتک حرمت کرد. چنان که به نوشته سیوطی و دیگران، هزار نفر از دختران باکره پس از این حادثه فرزند زاییدند!

(سیوطی، تاریخ الخلفاء ص230 ؛ ابن اثیر، الکامل فی التّاریخ ج3 ص47 ؛ تاریخ طبری ج5 ص491)

مروان نیز، شماری از صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و اله) را به قتل رسانده است.

به گفته قلقشندی در مآثر الانافة ج1 ص37، تنها یکی از فرمانداران عبدالملک مروان،  یعنی حجّاج ابن یوسف، در مدّت بیست سال حاکمیّتش بر عراق، دویست هزار نفر انسان بی گناه را به قتل رسانده است!

برخی دیگر از خلفای اهل سنّت نیز، در کشتن انسان های بی گناه دست کمی از افراد یاد شده نداشتند. در حالی که خداوند در سوره نساء آیه 93 می فرماید:

وَ مَن یقتل مؤمنا متعمّدا فجزاؤه جهنّم خالدا فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعدّ له عذابا عظیما: هر کس به عمد، مؤمنی را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خداوند بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است.

 

د) گرفتن بیعت برای یزید (لعنه الله)

معاویه، فرزندش یزید را که عنصری جاهلی بود و به اسلام و مبانی آن هیچ اعتقادی نداشت، بر جامعه اسلامی مسلّط کرد.

(اعتقاد نداشتن یزید به مبانی اسلام: تاریخ ابن کثیر، ج8 ص228 و 230 ؛ تاریخ یعقوبی، ج2 ص128 ؛ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص ص260)

او نیز در دوران کوتاه حکومتش، جنایتهای بی شماری را مرتکب شد که مهمترینش به شهادت رساندن امام حسین(علیه السلام) و یارانش و اسارت اهل بیتش به فجیع ترین وضع ممکن! و واقعه حرّه است. او حتی خانه کعبه که همه برای آن قداست قائلند و قبله مسلمین است، ویران کرد!

(تاریخ ابی الفداء ج1 ص192 ؛ تاریخ ابن کثیر، ج8 ص220 ؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء ص233 و234)

 

به حکومت رسیدن یزیدِ سگ بازِ میمون بازِ شراب خوار، در حالی بود که هنوز شمار زیادی از چهره های برجسته صحابه و از آن مهمتر برخی از شخصیّت های اهل بیت رسول خدا، مانند حسین ابن علی(علیهم السلام) در جامعه حضور داشتند.

آیا کسی را که با سرنوشت اسلام و جامعه اسلامی این گونه برخورد می کند و مصالح اسلام و مسلمین را به بازی می گیرد و همه را فدای منافع شخصی و قبیله ای خود می کند، می توان جانشین شخصیّتی مانند رسول خدا(صلی الله علیه و اله) دانست؟

عجیب تر از همه اینکه برخی از اهل سنت نه تنها معاویه، بلکه خود یزید(لعنه الله) را از خلفای دوازده گانه شمرده اند!

در حالی که حکومت تلخ وی، حتّی طبق معیارها و مبانی اهل سنّت، مشروع نیست. زیرا هم خود او شرایط لازم برای خلافت را نداشت و هم اینکه حکومتش بر اساس معیار جاهلی و نه معیار اسلامی پایه گذاری شده بود و مردم در انتخاب او به عنوان خلیفه هیچ نقشی نداشتند.

با این همه این احوال، آیا می توان چنین عنصری را به همراه پدرش، جانشین خاتم پیامبران(صلی الله علیه و اله) دانست؟!!