امامِ فاطمه زهرا(سلام الله علیها) چه کسی بود؟

 

به راستی یکی از دندان شکن ترین استدلال مذهب حقه بر علیه مخالفین، مبارزه حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است. بانویی که با مجاهدت های بسیار و با فدا کردن جان خویشتن در راه ولایت و در راه خدا، مشعلی فروزان و همیشگی در راه طالبان حق روشن نمود. در این مقاله ابتدا به مقام شامخ حضرت زهرا(سلام الله علیها) در روایات کتب اهل سنّت و سپس به عدم بیعت ایشان با خلیفه اوّل یعنی ابوبکر و اشکالات لاینحلی که برای مذهب اهل سنّت پیش می آید اشاره می کنیم.

 

فاطمه زهرا(سلام الله علیها) سرور بانوان اهل بهشت:

اهل سنّت احادیث بهشتی بودن بلکه افضلیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) بر تمام زنان عالم را در کتابهای خود آورده اند و این نیز از بدیهیات است، به عنوان نمونه، بخاری در کتاب خود می‌گوید:

قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الجَنَّةِ[1]» فاطمه (سلام الله علیها) بزرگ و سرور زنان اهل‌بهشت است.

یا اینکه بخاری و مسلم هر دو روایت کرده اند:

عائشه مى‌گوید: فاطمه(سلام الله علیها) که راه رفتنش همانند پدرش بود، وارد بر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) شد، (حضرت) فرمود: خوش آمدى دخترم! (سپس) او را سمت چپ یا راستش نشاند. آنگاه آهسته سخن گفت، فاطمه گریه کرد، گفتم: چرا گریه مى‌کنى؟ بار دیگر سخنى آهسته گفت، فاطمه خندان شد، تا آن روز خوشحالى و اندوه را این چنین نزدیک به هم ندیده بودم، از فاطمه(سلام الله علیها) علت را جویا شدم، گفت: سرّ پیامبر خدا را افشا نمى‌کنم. پس از فوت رسول خدا (صلی الله علیه و اله) پرسیدم، گفت: پدرم فرمود: جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه مى‌کرد؛ ولى امسال دو مرتبه آن را بر من عرضه کرده است، گویا اجل و مرگ من نزدیک است و تو دخترم نخستین کسى هستى که به من ملحق خواهى شد، اینجا بود که گریه کردم، فرمود: آیا دوست ندارى که سرور زنان بهشتى یا زنان مؤمن باشی؟ به این جهت خندیدم.[2]

 

عدم بیعت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) با ابوبکر:

از قطعیات تاریخ این است که دختر رسول خدا(صلی الله علیه و اله) به هیچ عنوان با ابوبکر بیعت ننمود. به نقل قول های کتب اهل سنّت نگاه کنید:

غزالي در سرالعالمين و ابي جزم در الشامل في الصناعة الطيبه درباره مخالفت و عدم حضور حضرت فاطمه عليها السلام در بيعت با ابوبكر چنين مي‌نويسند:

وهذا منصوص أيضا فإن العباس وأولاده وعلياً وزوجته وأولاده لم يحضروا حلقة البيعة وخالفكم أصحاب السقيفه:[3] اين نيز منصوص است (با روايات ثابت شده) كه همانا ابن عباس و فرزندانش، علي عليه السلام و همسرش و فرزندانش در حلقه بيعت حاضر نشدند و اصحاب سقيفه نيز با شما مخالفت كردند (و خواستار خلافت غير ابي بكر بودند).

حضرت فاطمه عليها السلام نه تنها تا آخرعمر با ابوبكر بيعت نكرد بلكه تا آخر عمر از ابوبكر و عمر ناراضي و خشمناك بود و با اين حالت نارضايتي هم از دنيا رفتند. بخاري در صحيح خود دراين‌باره مي‌گويد:

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَت:[4]حضرت فاطمه عليها السلام دختر پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله  بر ابوبكر غضب نمود و از وى قهر كرد تا روزى كه از دنيا رفت.

وي در جاي ديگر نيز درباره عدم تكلم حضرت با ابوبكر چنين مي‌نويسد:فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّيَتْ[5]: فاطمه عليها السلام در حال خشم و غضب ابو بكر را ترك نموده و بر او همچنان غضبناك ماند و با او حرف نزد تا وفات نمود.

 

امام فاطمه زهرا(سلام الله علیها) که بود؟!

این حدیث نیز از احادیث مشهور با الفاظ گوناگون بین فریقین است که حضرت پیامبر(صلی الله علیه و اله) فرمودند: مَنْ مَاتَ وَلَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً[6]: هر کس بمیرد و بر گردنش بیعتی نداشته باشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. یا فرمودند: مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية[7]: هر كس بدون امام بميرد ، به مرگ جاهلي  مرده است .

قبلا مشخّص شد که فاطمه زهرا(سلام الله علیها) اهل بهشت است و بلکه سرور زنان بهشتی است، بنابراین قطعا نعوذ بالله به مرگ جاهلی از دنیا نرفته است و نیز روشن شد که با ابوبکر تا آخر عمر بیعت نکرده است. پس نتیجه می گیریم که ابوبکر، نخستین خلیفه مورد قبول اهل سنّت، امام حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امام به حق و خلیفه واقعی پیامبر(صلی الله علیه و اله) نبوده است و گر نه حضرت زهرا(سلام الله علیها) حتما با او بیعت می کرد. حالا سؤالی که در عنوان آوردیم را بار دیگر مطرح می کنیم: امام فاطمه زهرا(سلام الله علیها) که بود؟!

 امیدوارم این مطلب برای دوستان شیعی ما، یقین بیشتری به ارمغان آورده باشد و امیدوارم برادران اهل سنّت ما نیز کمی در این برهان قاطع تأمّل کنند.

 


[1]صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، ج4، ص210، بَابُ مَنَاقِبِ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَمَنْقَبَةِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ بِنْتِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1401-1981م.

[2].... أَمَا تَرْضَیْنَ أَنْ تَکُونِی سَیِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الجَنَّةِ، أَوْ نِسَاءِ المُؤْمِنِینَ» فَضَحِکْتُ لِذَلِکَ. صحیح بخاری ج۴ ص۲۰۴ تحقیق محمد زهیر بن ناصر الناصر

جای دیگر نیز این فضیلت حضرت زهرا آمده است: «یَا فَاطِمَةُ، أَلاَ تَرْضَیْنَ أَنْ تَکُونِی سَیِّدَةَ نِسَاءِ المُؤْمِنِینَ، أَوْ سَیِّدَةَ نِسَاءِ هَذِهِ الأُمَّةِ»

صحیح بخاری ج۸ ص۶۴ تحقیق محمد زهیر بن ناصر الناصر

صحیح مسلم ج۴ ص۱۹۰۵ تحقیق محمد عبد الباقی

[3]الغزالي، ابوحامد محمد بن محمد (متوفاى505هـ)، سرّ العالمين وكشف ما في الدارين، ج 1، ص 18تحقيق: محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ 2003م.أبي الحزم القرشي، علاء الدين ابن النفيس،(المتوفى : 687هـ)  الشامل في الصناعة الطبية، ج 1، ص 4

[4]البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1126، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

[5]البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. 

[6]صحيح مسلم، مسلم النيسابوري ، ج3 ، ص1478و  السنن الكبرى ، البيهقي ، ج8 ، ص156 و مجمع الزوائد، ج5 ،‌ ص218 و مشكاة المصابيح، ج2 ، ص1088و  سلسلةالأحاديث الصحيحة، ج2 ، ص715 .

[7]مسند احمد ، احمد بن حنبل ، ج4 ، ص96 و مجمع الزوائد ،‌ الهيثمي ، ج5 ،‌ ص218 و مسند الطيالسي ، الطيالسي ، ص295 و الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان ج7 ، ص49 وحلية الأولياء  ، ج 3 ،‌ ص22 .

 

«یا لیتنی» های ابوبکر و عمر هنگام حیات و قبل از مرگ: ای کاش بشر نبودم!

 

 

در این مقاله نگاهی می اندازیم به افسوس خوردن های شدید شیخین و ذکر مواردی از آنها که به جهت شدت حسرت، بسیاری را به تعجّب وا می دارد.

 

1) حافظ ابن ابی شبیه و دیگران روایت کرده اند:

ابوبکر، نگاهش بر پرنده ای بر فراز درختی افتاد. پس گفت:

طوبی لک یا طائر تاکل الثمر و تقع علی الشجر و ما من حساب و لاعقاب علیک لوددت انی شجره علی جانب الطریق مر علی جمل فاکلنی و اخرجنی فی بعره و لم اکن من البشر

یعنی: خوشا به حالت ای پرنده! بر درخت می نشینی و میوه اش را میخوری در حالی که نه حسابی بر تو باشد و نه عذاب وگرفتاری من دوست دارم درختی در کنار راه بودم و شتر راهگذار مرا میخورد ودر لابلای سرگین خود مرا بیرون می انداخت و من هرگز بشر نبودم. (1)

2) و به روایت دیگر گفت:

طوبی لک یا عصفور تاکل من الثمار و تطیر فی الاشجار لا حساب علیک و لا عذاب و الله لوددت انی کبش یسمننی اهلی فاذا کنت اعظم ما کنت و اسمنه یذبحونی فیجعلونی بعضی شواء و بعضی قدیدا ثم اکلونی ثم القونی عذره فی الحش و انی لم اکن خلقت بشرا

یعنی: خوشا به حالت ای گنجشک! از میوه های درختان میخوری و بر فرازشان پرواز می کنی نه حسابی برتو باشد و نه عذابی به خدا سوگند دوست داشتم قوچی بودم و آن قدر کسانم مرا پرورش می دادند که چاق ترین قوچ می شدم آنگاه مرا ذبح میکردند پس مقداری از گوشتم را بر روی آتش سرخ میکردند و مقدار دیگرش را می پختند سپس مرا می خوردند و آنگاه...و من به صورت بشر خلق نشده بودم.(2)

3)  و در روایت دیگر آمده که گفت:

وددت انی شعره فی جنب عبد مومن

ای کاش من موئی بودم در پهلوی بنده مومنی.(3)

4) و در روایت ابن تیمیه آمده که گفت:

لیت امی لم تلدنی لیتنی کنت تبنه فی لبنه

ای کاش مادرم مرا نزائیده بود. ای کاش من کاهی بودم در خشتی.(4)

5) به روایت بخاری، ابن عباس گوید:

دخلت علی عمر لما طعن فرایته جزعا و فزعا. فقلت: لاباس علیک یا امیرالمومنین. فقال: یاابن عباس لو ان لی طلاع الارض ذهبا لافتدیت به من عذاب الله قبل ان اراه

یعنی: به هنگامیکه عمر ضربه خورده بود بر وی وارد شدم و او را در حال پریشانی و وحشت زدگی دیدم. پس گفتم: باکی بر تو نباشد ای امیرالمومنین. عمر گفت: ای ابن عباس اگر به اندازه ظرفیت زمین برای من طلا بود همه را از ترس عذاب الهی فدیه میکردم. پیش از آنکه آن را ببینم! (5)

6) نیز در روایت دیگری که در این زمینه از ابن عباس روایت شده و نامبرده به عمر بشارت بهشت داده- عمر گفت:

اما تبشیرک ایای بالجنه. فوالله الذی لااله الا هو لو ان لی ما بین السماء و الارض لافتدیت به مما هو امامی قبل ان اعلم الخبر

یعنی: اما بشارت تو مرا به بهشت پس به خدای قسم اگر آنچه بین آسمانها و زمین است از من بود. همه را به خاطر آنچه در پیش دارم فدیه می دادم قبل از آنکه بدانم چه خبر است. (6)

7) نیز به روایت ابن سعد آمده: عمر گفت:

لیتنی لم اک شیئا قط لیتنی کنت نسیا منسیا. قال: ثم اخذ کالتبنه او کالعود عن ثوبه. فقال:لیتنی کنت مثل هذا

یعنی: ای کاش من چیزی نبودم. ای کاش فراموش شده بودم. آنگاه خورده آشغالی که همانند کاه یا چوب بود از لباسش برگرفت و گفت ای کاش من مثل این بودم. (7)

8) و نیز گفت:

یا لیتنی کنت کبش اهلی یسمنوننی ما بدالهم. حتی اذا کنت اسمن ما اکون زارهم بعض من یحبون فجعلوا بعضی شواء و بعضی قدیدا. ثم اکلونی و اخرجونی عذره و لم اکن بشرا

یعنی: ای کاش من قوچ خانواده بودم و آن قدر مرا می پروراندند که چاق ترین قوچان می نمودم آنگاه هرکس را دوست می داشتند به دیدار آنها می آمد و بر آنها وارد می شد. پس مرا می کشتند و مقداری از گوشتم را می پختند و مقدار دیگرش را سرخ می کردند پس مرا میخوردند و در حال...بودن مرا خارج می نمودند و من آدم نبودم. (8)

9) نیز در روایت عمر به هنگام ضربه خوردن از ابولولو گفت:

اگر آنچه بین آسمان و زمین است از آن من بود همه را در راه آنچه از عذاب الهی در پیش دارم فدیه می دادم پیش از آنکه بفهمم اوضاع از چه قرار است. (9) و در روایت متقی هندی بجای آنچه بین آسمانها و زمین است آنچه خورشید برآن تابیده آمده است. (10)

به طور خلاصه این نقلهای تاریخی بیانگر آن است که ابوبکر و عمر در حالی که به عقیده اهل تسنن برترین مردم بعد از پیامبر خدا و خلیفه اول و دوم آن حضرت بودند. به عللی که خود بهتر میدانستند به هنگام مرگ صریحا و علنا آرزو میکردند کاه در خشت-یا موی بدن مومن-یا درخت سر راه-یا قوچ خانواده-و در پایان...و ... بودند ولی انسان نبودند. و نیز اگر آنچه بین آسمان و زمین بود یا زمین مملو از طلا در اختیار آنها بود همه را از ترس مراحل آینده به خاطر عذابی که در پیش داشتند فدیه داده و بخشش میکردند تا اصلا آن را نبینند.

فزت برب الکعبه:

این اظهارات عجیب و غریب خلفا در لحظات آخر مرگشان در حالی است که امیرالمومنین اسدالله الغالب حیدر کرار علی مرتضی علیه السلام به اعتراف مورخان مانند: ابن قتیبه و دیگران در لحظه ای که ابن مجلم به آن حضرت حمله کرد و شمشیر بر فرق مبارکش وارد کرد فرمود: فزت و رب الکعبه (11) به خدای کعبه رستگار شدم.

امّا سؤال:

هر تازه واردی با نگاه به این «ای کاش» ها، از خود می پرسد: مگر آنها چه کرده بودند که اینطور افسوس می خوردند؟! مگر آنها به عقیده اهل سنّت، حتّی خلیفه مسلمین نبودند؟ پس چه چیز موجب حسرت و ندامت بی حدّ و حصر آنان شده است؟

این حسرت ها را با آِیات 11 تا 15 سوره مبارکه معارج مقایسه کنید: يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ ﴿۱۱-معارج): آنان را به ايشان نشان مى‏ دهند گناهكار آرزو مى‏ كند كه كاش براى رهايى از عذاب آن روز مى توانست پسران خود را عوض دهد، /وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ: و [نيز] همسرش و برادرش را،/ وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ: و قبيله ‏اش را كه به او پناه مى‏ دهد،/ وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ: و هر كه را كه در روى زمين است همه را [عوض مى‏ داد] و آنگاه خود را رها مى‏ كرد./ كَلَّا إِنَّهَا لَظَى: نه چنين است [آتش] زبانه مى‏ كشد.

 

آیا شبیه به هم نیستند؟ خصوصا با نقل بخاری و دیگران که ترس از «عذاب» هم آمده بود؟ عمر ابن خطاب مگر چه کرده بود که از عذاب خدا می ترسید؟ مگر چه کرده بود که می خواست هر آنچه بر آن آفتاب تابیده را فدا کند تا از عذاب خدا رهایی پیدا کند؟

به آیه 40 سوره «نبأ» نیز نگاه کنید: إِنَّا أَنذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا: ما شما را از عذابى نزديك هشدار داديم روزى كه آدمى آنچه را با دست‏خويش پيش فرستاده است بنگرد و كافر گويد: كاش من «خاك» بودم.

امیدوارم برادران اهل سنّت ما بدون تعصب و مردانه به این موارد کمی فکر کنند و دنبال چرایی آنها بروند.


كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

بدین گونه‏، خداوند آیات خود را براى شما بیان مى‏كند، باشد كه بیندیشید. بقره/242

اسناد:

1)  ریاض النظره. محب طبری:1/134--تاریخ الخلفاء سیوطی ص 142 اواخر شرح حال عمر نیز جامع الاحادیث سیوطی به شرح: کنز العمال 12/528 با اسناد متعدد و مضامین مختلف به نقل ابن ابی شبیه و حاکم هناد سری.

2)     کنز العمال 12/528

3)     کنز العمال 12/528 به روایت از احمد حنبل

4)  منهاج السنه 3/120 و ابن شبه در تاریخ مدینه ص 921-922 کلمه یا لیتنی کنت تبنه را به عمر نسبت داده اند.

5)     صحیح بخاری 2/179 باب مناقب عمر

6)     کنز العمال به نقل از عبدالرزاق طیالسی احمد حنبل و ابن سعد.12/676

7)     طبقات ابن سعد  .3/262

8)     حلیه الاولیاء: ابونعیم 1/52-- منهاج السنه: ابن تیمیه به شرح فوق و اعتراف به صحت آن.

9)     همان

10)کنز العمال 12/677 به نقل از ابن مبارک. ابن سعد. الغریب ابوعبید. کتاب عذاب القبر بیهقی

11)الامامه و السیاسه ص160 چ بابی حلبی مصر-- اسدالغابه: ابن اثیر 4/38 چ مصر 1-- الاتحاف سیدمرتضی زیبدی 10/319 چ قاهره-- تاریخ ابن عساکر بخش امام علی ع 3/367 شماره 1424 و.....

 

برگرفته از سایت ثقلین: http://www.thaghalain.com/

همراه با حذف و اضافه